close
تبلیغات در اینترنت
دانلود آلبوم رسوای زمانه از علیرضا قربانی
منوی اصلی
ورود اعضا

    ورود به سایت

    نام کاربری:
    رمز عبور :
آرشیو وبلاگ
مطالب جدید سایت
آمار و اطلاعات
افراد آنلاین : 1
بازدید امروز : 108
بازدید دیروز : 314
هفته گذشته : 905
ماه گذشته : 2965
سال گذشته : 4233
کل بازدید : 151772
کل مطالب : 577
نظرات : 92
تعداد اعضا : 372
قدرت گرفته از : رز بلاگ !

رسواي زمانه، مجموعه اي ديگر از آثار استاد همايون خرم است که با صداي عليرضا قرباني عرضه شده است. زمان عرضه آلبوم بسيار زيبا و ارزشمند رسواي زمانه زمستان سال گذشته اعلام شده بود و حدود شش ماه تاخير در عرضه شدن ايجاد شد .
نمایش اندازه واقعی
خواننده :   عليرضا قرباني
     
آهنگساز :   اثري از استاد همايون خرم
ترانه سرا :   حضرت مولانا، حضرت حافظ، مرحوم استاد بهادر يگانه، مرحوم استاد تورج نگهبان
     
نوازنده ها:   بابک شهرکي، علي زارع، رضا محمدي، کريم قرباني، وحيد وفايي، ناصر رحيمي، ايمان جعفري، سامان احتشامي، حسين فاضل، بهزاد رواقي، فضل اله شهرکي، محمد رجبي، فرهاد عندليبي، بهنام شهرکي

 

     
انتشارات :   هزار ترانه (آواي باربد)
ژانر :   سنتي
     
     
   

 اين آلبوم، سومين مجموعه با صداي عليرضا قرباني است که در چهار ماه اخير منتشر شده است. پيش از اين آلبوم هاي سرو روان ( اسفندماه 87) و قاف عشق ( خردادماه 88) با صداي اين خواننده خوش صدا عرضه شده بود که مي تواند دليل اصلي براي به تعويق افتادن آلبوم باشد. با اين وجود، به خاطر آثار قبلي عليرضا قرباني و همزماني اتفاقي ارائه فعاليت هاي هنري او با گروه ها و هنرمندان، نمي توان به سادگي از کنار اين مجموعه گذشت. ملودي هاي به ياد ماندني، ماندگار و زيباي استاد همايون خرم، فضايي خلق مي کند که با هيچ يک از آثار قبلي، قابل مقايسه نيست. انتظار مي رود اين مجموعه با استقبال گسترده دوستداران موسيقي مواجه شود. «تير 88»

«راز دل»    شاعر : بهادر يگانه

اي بي وفا ، راز دل بشنو ، از خموشي من
اين سکوت مرا ناشنيده مگير
اي آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر 
سوز و ساز دلم را نديده مگير

امشب که تو ، در کنار مني ، غمگسار مني 
سايه از سر من تا سپيده مگير
اي اشک من ، خيز و پرده مشو ، پيش چشم ترم 
وقت ديدن او ، راه ديده مگير

دل ديوانه ي من به غير از محبت گناهي ندارد ، خدا داند
شده چون مرغ طوفان که جز بي پناهي ، پناهي ندارد ، خدا داند
منم آن ابر وحشي که در هر بيابان به تلخي سرشکي بيفشاند
به جز اين اشک سوزان ، دل نا اميدم گواهي ندارد ، خدا داند

اي بي وفا ، راز دل بشنو ، از خموشي من ، اين سکوت مرا ناشنيده مگير
اي آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را نديده مگير

دلم گيرد هر زمان بهانه ي تو ، سرم دارد شور جاودانه ي تو
روي دل بود به سوي آستانه ي تو
تا آيد شب ، در ميان تيرگي ها ، گشايد تن ، روح من به شور و غوغا
رو کند چو مرغ وحشي ، سوي خانه تو

اي بي وفا ، راز دل بشنو ، از خموشي من ، اين سکوت مرا ناشنيده مگير
اي آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را نديده مگير

امشب که تو ، در کنار مني ، غمگسار مني
سايه از سر من تا سپيده مگير
اي اشک من ، خيز و پرده مشو ، پيش چشم ترم
وقت ديدن او ، راه ديده مگير

«از من بگذر»    شعر از : «تورج نگهبان»

غمگين چو پاييزم ، از من بگذر
شعري غم انگيزم ، از من بگذر
سر تا به پا عشقم ، دردم ، سوزم
بگذشته در آتش همچون روزم
غمگين چو پاييزم ، از من بگذر
شعري غم انگيزم ، از من بگذر

بگذار اي بي خبر بسوزم ، چون شمعي تا سحر بسوزم
بگذار اي بي خبر بسوزم ، چون شمعي تا سحر بسوزم

ديگر اي مه به حال خسته بگذارم ، بگذر و با دل شکسته بگذارم
ديگر اي مه به حال خسته بگذارم ، بگذر و با دل شکسته بگذارم
بگذر از من تا به سوز دل بسوزم
آه ، در غم اين عشق بي حاصل بسوزم
بگذر از من تا به سوز دل بسوزم
آه ، در غم اين عشق بي حاصل بسوزم

بگذر تا در شرار من نسوزي ، بي پروا در کنار من نسوزي
همچون شمعي به تيره شب ها
مي داني عشق ما ثمر ندارد ، غير از غم ، حاصلي دگر ندارد
بگذر زين قصه ي غم افزا

غمگين چو پاييزم ، از من بگذر
شعري غم انگيزم ، از من بگذر
سر تا به پا عشقم ، دردم ، سوزم
بگذشته در آتش همچون روزم
غمگين چو پاييزم ، از من بگذر
شعري غم انگيزم ، از من بگذر
غمگين چو پاييزم ، از من بگذر
شعري غم انگيزم ، از من بگذر
غمگين چو پاييزم ، از من بگذر
شعري غم انگيزم ، از من بگذر

«فراق»     شعر از : حافظ

زبان خامه ندارد سر بيان فراق
وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق
دريغ ، مدت عمرم که بر اميد وصال
به سر رسيد و نيامد به سر زمان فراق

سري که بر سر گردون به فخر مي ‌سودم
به راستان که نهادم بر آستان فراق
چگونه باز کنم بال در هواي وصال
که ريخت مرغ دلم پر ، که ريخت مرغ دلم پر در آشيان فراق

کنون چه چاره که در بحر غم به گردابي فتاد ، زورق صبرم ز بادبان فراق
به گردابي فتاد ، به گردابي فتاد ، زورق صبرم ز بادبان فراق

اگر به دست من افتد ، فراق را بکشم
اگر به دست من افتد ، فراق را بکشم
که روز هجر سيه باد ، که روز هجر سيه باد
که روز هجر سيه باد و خان و مان فراق

سري که بر سر گردون به فخر مي ‌سودم
به راستان که نهادم بر آستان فراق
چگونه باز کنم بال در هواي وصال
که ريخت مرغ دلم پر ، که ريخت مرغ دلم پر در آشيان فراق
که روز هجر سيه باد ، که روز هجر سيه باد و خان و مان فراق








دانلود



قطعه اول
6.78 MB





قطعه دوم
6.51 MB





قطعه سوم
11.84 MB





قطعه چهارم
5.47 MB





قطعه پنجم
7.61 MB





قطعه ششم
5.74 MB





قطعه هفتم
6.47 MB

صفحات وبلاگ

سایز نوشته ها :
معمولی    متوسط    بزرگ    خیلی بزرگ
مطالب پر بازدید
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
پشتیبانی